من شاهزاده ای هستم
همه جای جهان درختی کاشته ام
روی ونیز
با ماهی سفید تپلی همخوابه شدم
افتادم روی کوه های آلپ
اتحاد اروپا سر سبز شد
در جبل الطارق ترقه ای ترکاندم
عرب های ملخ خور پرواز کردند
من اعتراف می کنم
سی سال پشت در های بسته چریدم
از فشار پنجه های من بود
« بریتنی » افسرده شد
به دیوار چین که رسیدم
تفم افتاد
توی رود خانه ی گنگ
و اجناس چینی همه تخمی شد
در هند روی هندوانه ها نشستم
فریاد زدم
تن داغ سینه ی داغ
از داغی تن من بود ایفل آبستن شد
رسیدم به لنکور و پنگوئن های کوتاه
نشستم روی شانه های سفید پسر روس
مکیدم لب های کلفت دختر گرباچف را
پریدم روی شاخ آفریقا
دیدم زن های سیاه
عجب سینه های درشتی دارند
در برزیل
زیر زیلو های کثیف رنگ عوض کردم
شدم مار زنگی
مرد های شرقی را سخت دوست می داشت
از وحشت من بود
« لوپز » بدنش را بیمه کرد
افتادم توی بیابان های مصر
خوابیدم لابه لای ران های سیاه « ابوالهول »
به ایران که رسیدم
ناگهان قلبم ترکید
و خرمشهر آزاد شد!
ژاله سیفی

