(۱)
یکی پس از دیگری زمین می خوریم
طالع نحس روزمرگی
پنجره ی نیم باز خاطره ای تلخ است
کودکی پشت تپه ها
زیر مهی خفیف لاف می زند
ارتفاع چیزی نیست
جز پرنده ی شکسته بال
روز و شب
مدوریم در خود
کرکره ها که بالا می روند
خر خره ها در ناشتای صبح
تکا لیف شب را خط می زنند
توپی شیشه ی پنجره را
به رسم یاد بود می بوسد
به توپ که نگاه می کنم
جهان درون دروازه ای خالی چرخ می خورد .
(۲)
صندلی ها را می چینم
یکی پس از دیگری
سکوت در ردیف اول
زن در وسط
و ردیف آخر آزادی
ابری تیره روی صحنه چتر می شود
پچ پچ وصدای زن
پچ پچ و حقوق زن
پچ پچ و رنگ موی زن
پچ پچ و دست مزد زن
و بعد
چند دقیقه آنتراکت
وکیلم!!!
طپشی داغ در توری سفید نقش می بندد
عرقی سرد بر پیشانی عاقد می نشیند
ومگسی که روی شناسنامه می ریند
چراغ ها روشن می شوند
زن در پوست مرد گم شده است.
ژاله سیفی
