فسیل ها تیک عصبی گرفتند
گل های لای دفتر بوی جمهوری نمی دهند
اردی بهشت که وارونه آمد
در راهروی همین امامزاده انقلاب شد!
همیشه جمعه سیاه بود
سرنوشت خلاصه ای بود از بن بست
بخشی از شلوغی بانک ملی
تو به کارهای روزانه نمی رسی
به غلط خوانی حافظ و
دف افغانی نمی رسی
جنازه ی زن های پابرهنه
در شلوغی صعود جرثقیل
می کشم
خون غلیظ تر از آن است
سرنگ عقده هایم را نئشه کند
بی پیله و شیله بگویم
تکانم بده
با لهجه ی پائین شهر
در تجاوز لگدمال شده ی جنس دوم
پاره ام کن
پشت بلیط های باطله
در خلاصه ی کلوچه و شب بخیر
انگار کسی روی شناسنامه ام نشسته
اشتباه با کبوتر جفت گیری می کند
چه اشتباه فاحشی!
طبل خدا گیوه های محمد بود
زن را به لرزه انداخت
بنویس
این ضعیفه چه ماهیچه های سفتی دارد
قلبی به اندازه ی کوه
با هیچ مشتی نرم نمی شود
طناب را بکشید
نه این موهای عریان
نه این لاک های بنفش
هیچ چیز مرا
به جوانی ام چفت نمی کند.
ژاله سیفی- اردیبهشت ۸۸

