« برای کسانی که در خیابان آزادی را فریاد می زنند »
راست می ایستم روی بازوی راستم
واز خال کوبی ذلت بالا می روم
باز هم برایم از زاپاتا بگو
از خیابان و ریش ناصرالدین شاه
چقدر این غریزه ی میهنی حقیر شده
توهم یک رنگ
شلوار تمام آسمان را خیس می کند
انگار حقی زیر پا وول می خورد
واین فیلم اثر سر زمینی ست
با پاهای کج و معوج به صف دموکراسی نمی رسند
حالا وقت گیتار است و رقص تانگو
زن به روی پهلو افتاد دسته گل را تو ببوس
دهان لگد مال شد آواز را تو بخوان
برایم کارت پستالی با موج های خلیج بفرست
تا عرب ها روی ساحل تنم آفتاب نگیرند
راستی این انفجار چندم است؟
بوی کرست چرک عربی می دهد!
به خاطر بسپار
عربستان پشت برج های دوقلو جا خورد
و پاهای ورم کرده ی ایرانی هر شب می ترکد
اینجا همه چیز می ترکد
گاهی بکارت دختر همسایه
گاهی لاستیک ماشین رئیس جمهور
و پیاده روی نصیب لاغر شدن نیست
زنده ام برای کمی بازی
برای تراشیدن ریش های پرپشت و پشمالو
اگر در بازی خیابانی باختم
در را به روی فردا باز بگذار
افسوس
میدان آزادی هیچ دردی از جمهوری کم نمی کند .
ژاله سیفی ـ تیر ۸۸

