تیر می کشم
و هیچ شباهتی به انسان های زمینی ندارم
پشت آکواریم جا خورده ام
و عاشق همین ماهی کوچولو
حالا این کوچولو
ویار دارد
به اسکناس های قلابی عمامه دار
به ویلچر پدرش
به پاهای سفید بی مو
که پشت درهای بسته عقب گرد می زنند
حوصله ام سر می رود
و مرد خواهد آمد
با ترازویی که روی کفه اش
زن باله می رقصد
و مرد خواهد آمد
با غیرتی که در پیچ سیبیل هایش
زن تاب خواهد خورد
گفتم : قَبِلتُ
و کامل شدم مثل یه زن
مثل نیم رخ ماه در دنده ی چپم
خالی شدم
از تقارن
از خط های موازی
که به مرز هم آغوشی نمی رسند
فرقی نمی کند
جمله ها را چگونه کنار هم بچینم
به هر حال تیر تیر است
و قلبم از تیر آهن نیست
ببین
این جسم بی جان چگونه تیر می کشد
تیر می کشد
از دست های بسته شده
به تیرک های قانون و اعدام
تیر می کشد
از عشق
از استخاره ی بی وقت مادر
و مردی که از لابه لای آیه های مقدس توی آغوشم افتاد
افتاد
و پر شدم از درد
از این ژست رسمی
که در هر محکمه ای
بارها و بارها
زن را تکثیر می کنند.
ژاله سیفی - مهر ۸۸

گاهی شک می کنم
به اثاث خانه
مثلن چین پرده کمی کمتر شده است
و دستمال کاغذی پر از درد است
شک می کنم
نکند گریه هام جا مانده در رختخواب
و این آباژور
جور دیگری دلتنگ توست
امشب
آشپزخانه بی تو خالیست
در ته مانده ی سیگار و گیلاس نصفه
با پیش بندی که خیس نمی شوم
می روم به چیدن پرتقال ها
حتی اگر پاییزهم نیامده باشد
باز برگی روی درخت می رقصد
بیهوده ساعت را کوک نمی کنم
بهتر است عشق میان این دو لحظه بماند
نه رامق نه عذرا
هیچ کس از دل عاشق کولی خبر ندارد
امشب
به اندازه ی چند آسمان
کمی پایین ترم
می خواهم
جای خالی دستهایت را
انگشت نگاری کنم.
ژاله سیفی - مهر ۸۸
